مستند شهید رحمان دهقان نیری

مستند شهید رحمان دهقان نیری

تاریخ ثبت : 1397/12/8

جهت مشاهده مستند شهید رحمان دهقان نیری اینجا کلیک نمایید

شهید رحمان دهقان نیری در سال 1343 در یكی از بخش های یزد به نام نیر پا به عرصه حیات گذاشت. تا دو سالگی در زادگاهش بود و سپس به اتفاق پدر و مادرش به شهرستان كرج آمد و در منطقه حاجی آباد این شهر ساكن شد. در 7 سالگی به مدرسه رفت و هنوز بیش از دو سال از دوران تحصیلش نگذشته بود كه پدرش را به علت بیماری شدیدی كه بیش از دو سال گریبان گیر او شده بود از دست داد. پدری كه تنها محبت، فداكاری و ایثار نسبت به خانواده‌ و فرزندان را برای آنها به خاطره گذاشت. از این دوران به بعد تنها پناه رحمان مادرش و تنها امید مادر رحمان بود. آن قدر به هم دل بسته بودند كه حتی یك لحظه را بدون فكر یكدیگر نمی‌توانستند تحمل كنند.

بعد از وفات پدر، مادر باوفایش برای آسایش و رفاه تنها فرزند خود در كارخانه جهان چیت مشغول به كار شد و با فداكاری فرزندش را تشویق به ادامه تحصیل نمود. او دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رسانید.

رحمان به دلیل علاقه وافری كه به صنعت داشت در مركز آموزشی فنی شماره 2 كرج دوره كامل مدل سازی را فرا گرفت. همچنین برای كم كردن زحمات مادرش كه تنها امید و سرپناه او بود بعد از دوره راهنمایی در كارخانه جهان چیت مشغول به كار شد. در همان زمان عضو بسیج شهید غیاثی های محل بود و بر فعالیت های سیاسی و مذهبی خود برای پیشبرد انقلاب اسلامی به نحو چشم گیری افزود.

پس از دو سال كار در كارخانه با این كه تنها فرزند خانه بود و جدا شدن از مادر مهربانش برای او سخت بود، اما چون مشمول شناخته شد به خدمت مقدس سربازی رفت. وی دوران آموزشی را در پادگان عجب‌شیر سپری كرد و سپس به غرب كشور اعزام شد تا با دیگر رزمندگان با قوای صدامی مقابله كند. مدت 6 ماه در منطقه تپه نوری سردشت به نبرد با دشمنان اسلام پرداخت و این در حالی بود كه در تمام نامه‌هایی كه برای مادر و اقوام خود می‌نوشت اشاره‌ای به این كه در خط مقدم جبهه مشغول نبرد است، نمی‌كرد. بعد از آن به سومار اعزام شد و بقیه سربازیش را در آن منطقه در خط مقدم سپری كرد بنا به اظهارات دوستانش رحمان از شجاع ترین سربازان آن منطقه بود و تكیه كلام او به همرزمانش این بود:

«باید مردانه مقاومت كرد و بعثیون را نابود ساخت.»

هیچ وقت دلش نمی‌خواست به پشت جبهه منتقل شود یكی از دوستانش می‌گفت: هر وقت رحمان به مرخصی می‌آمد غم و اندوه فضای سنگر را فرا می‌گرفت و برای مراجعتش بچه‌ها روزشماری می‌كردند و روز برگشت از مرخصی همه دوستان به استقبالش می‌رفتند. وی هیچ وقت ناراحت و افسرده نبود و همیشه چهره ای خندان و روحیه‌ای شاد داشت. در دوران خدمتش تنها ناراحتی كه داشت فكر تنهایی مادر بود.

در منطقه بند انگشتی سومار دو بار مجروح شد و به دوستانش توصیه می‌كرد كه به هیچ وجه مادرش را از وضع او باخبر نكنند و در حالی كه در بیمارستان بستری بود برای آن كه مادرش نگران حال او نباشد در نامه‌اش نوشته بود كه پشت جبهه است و حالش هم خوب است. اینها همه برای خوشحالی تنها عزیز خود یعنی مادرش بود رحمان آخرین باری كه به مرخصی آمد 23 ماه از خدمتش گذشته بود و در موقع عزیمت به سومار به مادرش گفت: مادرجان! ان شاء الله یك ماه دیگر خیالت برای رحمانت راحت می‌شود و به سلامتی برای همیشه نزد تو باز خواهم گشت. اما چند روزی از مراجعتش از جبهه نگذشته بود كه در سپیده دم روز جمعه 1364/03/03 مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار گرفت و پس از چندین روز بستری در بیمارستان، ظهر روز دوشنبه 1364/03/13 روح پاكش به ملكوت اعلا پیوست و دوستارانش را در سوگ خود فرو برد.

رحمان عزیز شهادت برای تو آرزوئی بود كه به آن رسیدی و به حق سرور و سالار تو حسین(علیه السلام) بود و تو سرباز راستینش بودی. تویی كه به امام امت عاشقانه عشق می‌ورزیدی. در تمام مدت عمر كوتاهت علی‌وار زندگی كردی و از لذات دنیوی چشم پوشیدی تو بی‌گناه به دنیا آمدی و مظلومانه و با ایمانی راسخ به سوی الله شتافتی و به آرزوی دیرینه خود جامه عمل پوشانیدی و سعادت ابدی را نصیب خود و خانواده‌ات نمودی.

تویی كه به ندای امام امت لبیك گفتی و همیشه پیشرو جهاد در اسلام بودی و با مشكلات و مصائب برخوردی صبورانه و اسلامی داشتی تو به حق لایق شهادت بودی و شهادتت بر تو مبارك باد كه افتخاریست بر ما و برای پیامبرت كه در قیامت بر تو خواهد بالید و تو در نزد پیامبر شفیع ما خواهی بود. ان شاء الله....

اما رحمان عزیز به ما بگو با مادرت چگونه روبرو شویم در حالی كه كربلا هنوز در دست دژخیمان بعثی است و جبهه‌ها برای ادامه این كارزار غیورمردانی همچون تو می‌طلبد و مادر تو دیگر فرزندی ندارد كه به میدان بفرستد و نه اشكی در دیدگانش مانده كه بر تربت پاك تو بریزد و لاله‌های سرخ مزارت را آبیاری كند.

اما با همه این تفاسیر چگونه می‌توان مادرت را از گریه و زاری بازداشت؟ او عزیزی را از دست داده كه كه یك عمر با مشقت و سختی او را پرورانده به امید این كه مابقی عمرش را در كنار تو بگذراند و از این پس زیر سایه تو باشد و تو سرپناهی برای او باشی. ما زبانمان قاصر است از به زبان آوردن اندوهی كه بر قلب مادرت وارد آمده اما مقامت آن قدر شامخ و والاست كه خود مرحمی خواهد بود بر قلب شكسته مادر معصوم و باعفت تو.

نه تنها مادرت بلكه ما نیز به خود می‌بالیم كه چنین سربازان شجاعی از میان ما برخاسته و در راه دین خدا و پیامبر اسلام به خون خود غلطیدند و حماسه دلاوری هایشان در طول تاریخ بی‌نظیر است و این چنین زندگی سراسر خاطره و حماسه شهیدی دیگر از تبار ابراهیم بسته می‌شود و از سوی دیگر دری از درهای بهشت به روی او و مادرش كه به حق بهشت زیر پای چنین مادرانی است باز می‌گردد.

مادرانی كه این چنین فرزندانی شجاع و مكتبی را با رنج و مشقت پرورانده و تقدیم اسلام و انقلاب نموده و صبورانه هدف آنان را دنبال می‌كنند. درود بر شما عزیزان پاك و صالح، درود بی‌كران رهبر كبیر انقلاب و درود امت شهیدپرور حزب الله و درود بی ‌پایان خدا بر شما كه به حق اسوه های مردانگی، مقاومت و رشادت در اسلام بوده‌اید و تا ابد خواهید بود.